حج؛ عبادات جان
عبادت حج بازگشتن به اصل و مبنی و سرچشمه و نیستان وجود آدمی است. انسان خود را می شوید و غسل می کند و خود را از تمام تعلقات این جهانی پاک می نماید. حتی از پوشیدن لباس دوخته سر باز می زند و تنها دو تکه پارچه همچون کفن مردگان برخود می بندد، یعنی از دنیا و تمامی جلوه های آن می برد؛ آن هم مرگ اختیاری که رسول خاتم(ص) فرمود: «مُوَتوا قَبلَ اَن تَموتُوا». بعد به گرد خانه خدا بر عکس حرکت عقربه ساعت به گردش در می آید. حرکت عقربه ساعت زمان این جهانی است، زمان خطی، زمان دنیوی؛ ولی برعکس آن زمان دوری است، زمانی درونی، زمان ملکوتی، زمان انفسی. یعنی انسان باز می گردد به عقب، باز می گردد به آنجایی که قبل از آمدن به این جهان در آن بوده، به روز الست، به پیمان الست و لَبیک گویان به ندای الهی پاسخ می دهد و لَبیک می گوید: که ای خدای ما هیچ شریکی و همتا و خدایی جز تو نیست و تمام نعمت و حمد از برای توست.
به صفا و مروه می رود و هفت بار بین آن سعی می کند و هفت مرحله تکامل خلقت این جهانی انسان را بر عکس می نماید تا به مبنای اصل وجود خود، آن جایی که از آن نشأت گرفته و جایگاه اصلی اوست باز گردد.
به عرفات می رود تا با آگاهی کامل و معرفت یقینی در منی به رمی جمرات بپردازد و سه شیطان وجود خود را یعنی شیطان دوران جوانی و شیطان دوران میان سالی و شیطان دوران پیری را با سنگ بزند و رجم نماید و از خود دور سازد و براند؛ و چون چنین کرد به قربانگاه می رود و نفس خود را به نشانه تسلیم امر الهی گشتن و در مقابل او دیگر منی و منیّت و خود محوری نداشتن قربانی می نماید.
سپس همچو موجودی دوباره تولد یافته به طواف خانه باز می گردد و به یاد آن زمان بی زمانی که ملائک بر گرد عرش الوهیت به گردش درآمدند، حرکت چرخشی و دَوری جهت رسیدن به اصل و مبنا و نیستان وجود خود را آغاز می نماید.
بعد هفت بار سعی صفا و مَروه را جهت برعکس نمودن مراحل تکامل خلقت انسان در رَحِم هستی انجام می دهدو نهایتاً با طواف نساء طور جهان آفرینش را در هم می پیچد و آن را به اصل و مبنای خود یعنی امر کُن باز می گرداند.
چنین موجودی دیگر موجود این جهانی نیست. او انسان معنوی است. انسان قیامتی است. انسان ملکوتی است. او به جهان حقیقت بار یافته و به سعادت درک حضور دائم رسیده است.
امّا افسوس که تمام کسانی که به حج می روند، به چنین سعادتی نایل نمی شوند. آن ها از مراسم حج تنها اعمال ظاهری آن را درک می کنند و به حقیقت این اعمال نظر ندارند. آن ها در حج عبادت نمی کنند. آن ها به سفر حج می روند.
حضرت امام زین العابدین(ع) از حج خانه خدا برمی گشت که شخصی شبلی نام که او هم به زیارت خانه خدا رفته بود به حضورش رسید. حضرت از او پرسید آیا از زیارت خانه خدا باز می گردی؟ شبلی جواب داد بلی و بعد حضرت معنی و حقیقت اعمالی را که او در حج انجام داده بود از او پرسید و یک یک اعمال را برای او توضیح داد و گفت آیا تو چنین کردی و شبلی به حضرت گفت خیر. پس حضرت امام زین العابدین(ع) فرمود: «پس چطور حج به جا آورده ای. دانسته باش که شرایط معنوی حج را اصلاْ در نظر نداشته ای و در هیچ یک از اعمالت تقرب به خدای متعال ننموده ایی. برگرد زیرا که تو حجی به جا نیاورده ایی.»
حکیم ناصر خسرو در قصیده مفصلی که از همین گفت و گوی امام سجاد(ع) و شبلی الهام گرفته است، حقیقت حج را به شعر سرود و در آخر می گوید:
گفتم ای دوست پس نکردی حج
نشدی در مقام محو مقیم
رفته ای مکّه دیده، آمده باز
محنت بادیه خریده به سیم
برگرفته از کتاب رساله هفت رکن دین در عبادات اهل یقین(رساله ای در عقاید و آداب عبادی مسلمانان شیعه اسماعیلی) از آقای دکتر امیر حسین شاه خلیلی صفحات ۹۱تا ۹۳ که به مناسبت ایام حج تقدیم می گردد.
برچسب:
نویسنده: رضا حسینیپور